تبليغاتX
کاغذها - هزاران حرف فراموش شده
گاه نوشت های امیرمهدی حکیمی

هزاران حرف فراموش شده یا به فراموشی سپرده شده همیشه مرا رنج می دهد. چگونه می شود از کنار برخی سخنان گذشت و به آنان توجهی نکرد؟! این هنر بسیاری از مسلمانان و به ویزه اهل علم و اندیشه است که بسی جای تاسف دارد. این کم توجهی از حوزه های علمیه شروع می شود و به دانشگاه ها و دنیای هنر و جامعه و هر گوشه و کنار که سرک بکشی که می رسد به بی توجهی تبدیل می گردد.

این هزاران حرف همان آیات و روایات اند که اگر به دست دیگران رسیده بود از آنها غافل نمی شدند. من نمی دانم اگر وحی بودن و یا کلام معصوم بودن آنها را کناری بگزاریم نمی توان این سخنان را به عنوان کلماتی ارزشمند و راه گشا برای زندگی بشری شناخت و از آنها بهره برد؟! و جای تعجب است که از فلسفه یونانی گرفته تا عرفان هندی و تا هر چه و در هر کجا گفته شده مورد توجه قرار می گیرد اما ...

برای من جای سوال است که چگونه جامعه ای بر جسم انسان هایی مویه می کند و برای رنج ها و سختی های آنان عزادار می گردد اما هدف والای آنان را که تمامی آن رنج ها و سختی ها را برای آن هدف به جان خریده اند را  به دست فرا موشی می سپارد. نمی توان بر شهادت انسانی گریست و خود بر اندیشه آن تاخت.

اکنون می خواهم در این سال جدید بخشی به مطالب خود اضافه کنم  و آن هم نقل روایاتی است همسان با خورشید که برایم بسیار قابل توجه است و پر ارج.

پیامبر«ص» - پیامبر خدا از خانه بیرون آمد، در مسجد دو مجلس دید: در یک مجلس تفقّه در دین می شد، و مجلس دیگر به دعا خواندن و از خدا مسئلت کردن می گذشت. گفت: « هر دو مجلس نیک است. آن گروه خدا را می خوانند، و آن گروه می آموزند و مطالب را به نادانان می فهمانند. این گروه آموزشگران برترند؛ من برای آموزشگری فرستاده شده ام». آنگاه در کنار ایشان نشست. (الحیات- گردانیده فارسی- ج1 ص62)

اکنون بنگرید که مساجد ما چگونه است؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 15:7  توسط امیر مهدی حکیمی  |