امام رضا (ع): «فی خطابه للمأمون العباسی: أما عملت ... أنّ والی المسلمین مثل العود فی وسط الفسطاط، من اراده اخذه ...». خطاب به مأمون عباسی: ... آیا میدانی که والی مسلمانان همچون تیرکِ میان خیمه است که هرکس بخواهد به آن دسترسی دارد؟ (الحیاه (گردانیدهی فارسی)، ج2، ص623)/ (بحارالانوار، ج49، ص165)
تا هرگاه ظلمی شد و ستمی بر کسی رفت بتواند حرف خود را به حاکم اسلامی بزند و داد خود را بستاند. و همچنین عده ای خاص نتوانند حاکم اسلامی را از جامعه دور نگه داشته و مسائل جامعه را به گونه ای که خود می خواهند به گوش او برسانند و نگزارند حقایق و وقایع را آن چنان که هست بداند.
حضرت محمد (ص): «من تقدّم علی المسلمین و هو یری أنّ فیهم من هو افضل منه فقد خان الله و رسوله و المسلمین». آن کس که خود را پیشوای مسلمانان قرار دهد، در صورتی که میداند در میان آنان کسی برتر از او وجود دارد، به خدا و رسول خدا و مسلمانان خیانت کردهاست. (الحیاه (گردانیدهی فارسی)، ج2، ص585)/ (الغدیر، ص291)
این روایت در هر مسئولیت و پست و مقامی هر چند کوچک صادق است. نمی توان در حکومت اسلامی ادعای تعهد داشت اما مسئولیت هایی را پذیرفت که شایسته تر از خود نیز برای آن مسئولیت وجود داشته باشند. این دیگر خدمت نیست بلکه خیانت است.
مبنای حاکمیت در اسلام شایسته سالاری است نه هیچ چیز دیگر. و اگر چنین نباشد اسلامی نیست.
هزاران حرف فراموش شده یا به فراموشی سپرده شده همیشه مرا رنج می دهد. چگونه می شود از کنار برخی سخنان گذشت و به آنان توجهی نکرد؟! این هنر بسیاری از مسلمانان و به ویزه اهل علم و اندیشه است که بسی جای تاسف دارد. این کم توجهی از حوزه های علمیه شروع می شود و به دانشگاه ها و دنیای هنر و جامعه و هر گوشه و کنار که سرک بکشی که می رسد به بی توجهی تبدیل می گردد.
این هزاران حرف همان آیات و روایات اند که اگر به دست دیگران رسیده بود از آنها غافل نمی شدند. من نمی دانم اگر وحی بودن و یا کلام معصوم بودن آنها را کناری بگزاریم نمی توان این سخنان را به عنوان کلماتی ارزشمند و راه گشا برای زندگی بشری شناخت و از آنها بهره برد؟! و جای تعجب است که از فلسفه یونانی گرفته تا عرفان هندی و تا هر چه و در هر کجا گفته شده مورد توجه قرار می گیرد اما ...
برای من جای سوال است که چگونه جامعه ای بر جسم انسان هایی مویه می کند و برای رنج ها و سختی های آنان عزادار می گردد اما هدف والای آنان را که تمامی آن رنج ها و سختی ها را برای آن هدف به جان خریده اند را به دست فرا موشی می سپارد. نمی توان بر شهادت انسانی گریست و خود بر اندیشه آن تاخت.
اکنون می خواهم در این سال جدید بخشی به مطالب خود اضافه کنم و آن هم نقل روایاتی است همسان با خورشید که برایم بسیار قابل توجه است و پر ارج.
پیامبر«ص» - پیامبر خدا از خانه بیرون آمد، در مسجد دو مجلس دید: در یک مجلس تفقّه در دین می شد، و مجلس دیگر به دعا خواندن و از خدا مسئلت کردن می گذشت. گفت: « هر دو مجلس نیک است. آن گروه خدا را می خوانند، و آن گروه می آموزند و مطالب را به نادانان می فهمانند. این گروه آموزشگران برترند؛ من برای آموزشگری فرستاده شده ام». آنگاه در کنار ایشان نشست. (الحیات- گردانیده فارسی- ج1 ص62)
اکنون بنگرید که مساجد ما چگونه است؟!