تبليغاتX
کاغذها
گاه نوشت های امیرمهدی حکیمی

تصویر برفک نیست. یعنی راستش را بخواهید بعضی وقت ها می شود که تصویر برفکی نباشد. آنتن را باید کمی چرخاند. البته زحمتش زیاد است ، باید بلند شوی و دستی به آنتن بزنی آن هم تا بالای پشت بام بروی. خوب کار هر کسی نیست. خیلی ها هم دوست دارند تصویر برفکی را به خودشان غالب کنند و وانمود کنند که تصویر درستی می بینند.

من امروز تصویر بدون برفک دیدم. اما راستش را بخواهید زحمت این تصویر شفاف را من نکشیده ام. « تصویر برفک است!» سلسله جلسات ارائه کتاب است که به همت چند تن از دوستان بسیار دوست داشتنی در دانشگاه فردوسی برگزار می شود. امروز هم وحید عر فانیان عزیز گزارش کتاب « حرف های تجربه» - مجموعه مقالات مرتضی ممیز- را گزارش داد. دنیای این انسان برایم جالب بود. وبسیاری تلاش ها که در طول زندگی خود انجام داده است. و اگر اینها نبودند چقدر زندگی سخت تر از این بود.

تصویر برفک است! را گویا خانم زهرا عرب راه انداخته و دوستانی قدردان تلاشش بوده اند که گزارش کتاب داده اند و دوستان دیگری هم با شرکتشان.

من هم به سهم خود از همت و لطف ایشان سپاس گزارم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 0:42  توسط امیر مهدی حکیمی  | 

غربت

مرا در آغوش گرفته

و لحظه های اندیشه ام را

رنج ...

گوش های ناشنوا

سینه های تنگ

تا ابد

برایم

ناآشنا خواهند ماند.

4/3/1384

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 0:54  توسط امیر مهدی حکیمی  | 

هزاران حرف فراموش شده یا به فراموشی سپرده شده همیشه مرا رنج می دهد. چگونه می شود از کنار برخی سخنان گذشت و به آنان توجهی نکرد؟! این هنر بسیاری از مسلمانان و به ویزه اهل علم و اندیشه است که بسی جای تاسف دارد. این کم توجهی از حوزه های علمیه شروع می شود و به دانشگاه ها و دنیای هنر و جامعه و هر گوشه و کنار که سرک بکشی که می رسد به بی توجهی تبدیل می گردد.

این هزاران حرف همان آیات و روایات اند که اگر به دست دیگران رسیده بود از آنها غافل نمی شدند. من نمی دانم اگر وحی بودن و یا کلام معصوم بودن آنها را کناری بگزاریم نمی توان این سخنان را به عنوان کلماتی ارزشمند و راه گشا برای زندگی بشری شناخت و از آنها بهره برد؟! و جای تعجب است که از فلسفه یونانی گرفته تا عرفان هندی و تا هر چه و در هر کجا گفته شده مورد توجه قرار می گیرد اما ...

برای من جای سوال است که چگونه جامعه ای بر جسم انسان هایی مویه می کند و برای رنج ها و سختی های آنان عزادار می گردد اما هدف والای آنان را که تمامی آن رنج ها و سختی ها را برای آن هدف به جان خریده اند را  به دست فرا موشی می سپارد. نمی توان بر شهادت انسانی گریست و خود بر اندیشه آن تاخت.

اکنون می خواهم در این سال جدید بخشی به مطالب خود اضافه کنم  و آن هم نقل روایاتی است همسان با خورشید که برایم بسیار قابل توجه است و پر ارج.

پیامبر«ص» - پیامبر خدا از خانه بیرون آمد، در مسجد دو مجلس دید: در یک مجلس تفقّه در دین می شد، و مجلس دیگر به دعا خواندن و از خدا مسئلت کردن می گذشت. گفت: « هر دو مجلس نیک است. آن گروه خدا را می خوانند، و آن گروه می آموزند و مطالب را به نادانان می فهمانند. این گروه آموزشگران برترند؛ من برای آموزشگری فرستاده شده ام». آنگاه در کنار ایشان نشست. (الحیات- گردانیده فارسی- ج1 ص62)

اکنون بنگرید که مساجد ما چگونه است؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 15:7  توسط امیر مهدی حکیمی  | 

سال نو شد اما نمی دانم تغییر و تحولی اتفاق افتاده است یا در حال اتفاق است.

از دوستان عزیز به دلیل این غیبت(در دنیای مجازی) طولانی پوزش می طلبم. گرفتاری های پیش آمده مجال پرداختن به وبلاگ را به من نداد. حال با تاخیر تبریک مرا برای سال نو بپذیرید. امیدوارم که سال خوشی داشته باشید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 18:55  توسط امیر مهدی حکیمی  |